«آوای رودکوف (آوای دنا) »رسانه شماست ؛نويسنده و ناقد رسانه خود باشيد.                      یاداشت  و سوژه هاي خبري خود را از «اینجا» برای ما ارسال نمایید       اخبار مهم ایران ؛ جهان و استان کهگیلویه و بویراحمد را با "آوای رودکوف" مرور نمائید .       
سه‌شنبه ۳۱ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۷:۰۹  |  Tuesday, 20 April 2021
کد خبر: ۳۰۰۵۰
تاریخ انتشار: ۲۱:۱۹ - ۰۸ فروردين ۱۴۰۰
یاداشت از جهانگیر ایزدپناه:
برای شناخت این قشر(خطیر و مهتر) اول باید تعریفی از کاست داد وبعد به آن پراداخت....
خبری آوای رودکوف-جهانگیرایزدپناه:برای شناخت این قشر(خطیر و مهتر) اول باید تعری ذفزی از کاست داد وبعد به آن پراداخت.

کاست در درزبان انگلیسی به معنی نسب ونژاد وقبیله وخاندان است . کاست در واقع نوعی طبقه بندی اجتماعی است که ریشه نژادی هم بخود می گیرد وافراد این قشر یا کاست دارای شغل مشخص اند و جنبه موروثی آن از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و محکوم به درون همسری وعدم امکان وصلت با دیگر اقشار جامعه اند .

در بحث مورد نظر ما در واقع فرودست ترین قشر در نزد افکار عمومی جامعه که اجازه ارتقاء به قشرهای دیگر ندارند. در هندوستان ریشه باستانی در مذهب هندوئیسم دارد. چون جنبه دینی بخود گرفت بقایای آن پا برجاست . اما در ایران هم گویا ریشه در ایران باستان دارد که به تبع آن وارد اوستا گردیده است . بعدا از نظر رسمی ملغی گردیده است.

گرچه مدتهاست که در بین جامعه شهری وقوانین چنین چیزی وجود ندارد اما در عرف وافکار عمومی وزندگی ایلات وعشایر سابقه دیرینه دارد واثرات آن هنوز پا برجاست. کاست از بقایای نظام طبقه بندی اجتماعی در جوامع قدیم است .

بنظر میرسد سیستم کاست نوعی تبعیض اجتماعی -- نژادی است ودر بعضی زمینه ها شباهتهایی هم با برده داری دارد . در یونان باستان تا اعراب پیش از اسلام وبعد از اسلام و آمریکا و....هم برده وبردگی به اشکال گوناگون رایج بوده است که در هر جامعه ای ویژگیهای خاص خود را دارا بود.

در زندگی ایلات وعشایر کهگیلویه وبویر احمد در سیستم طبقاتی یا قشربندی شان با نوعی کاست یا قشر با مشخصات وشغل خاص روبروهستیم که این قشرشبه کاست از جهش یا توان انتقال وارتقاء به دیگر قشرهای جامعه ایلی –روستایی محروم بودند وبناچار این فشر محکوم به درون همسری وازدواجشان معمولا در بین خودشان بود وامکان خویشاوندی با دیگر قشرها را نداشتند ولقب خاصی داشتند.

این کاست شامل دو گروه است یکی "خطیرها"( سلمانی ها) که اول اسم شان "با" می آید .مثلا "با" حیدر" ، با" خلیل و... که "با" نشاندهنده کاست شان است.

دیگری "مهترها"( ساز و دهل چی ها ) که "مهتر" اول نامشان می آید مهتر نایعلی (نادعلی) مهتر فضیل ، مهتر عباسقلی و..... ریشه یابی سر آغاز پیدایش این کاست(قشر) و این لقب "با" و"مهتر" (توشمال) در ایلات وروستاها کهگیلویه وبویرحمد ودیگر همزبانانشان ودیگر ایلات وجوامع قابل تحقیق است. در ایلات قشقایی همچنین قشربندی هم بنوعی وجود دارد.

در هندوستان هم قشر یا کاستی بنام "نجس ها" یا "هاریجان" ها وجود داردکه محکوم به شغل ها پست بودند و وامکان احراز شغل های بالاتری ویاجهش یا ارتقاء و وصلت با سایر قشرها را ندارند.

ریشه این قشر بندی در هندوستان در آیین هندو وکتب مقدسشان است که دارای چهار قشر است وآنهایی که خارج از این چهار قشر بودند نجس(غیر قابل لمس) نامیده میشدند البته مهاتما گاندی توجه زیادی به این قشر نمود و امکان احراز شغل و... برای ایشان مهیا شده ودولت امتیازهایی برای آنها قائل میشود ولی هنوز آثار این نامگذاری وتبعیض طبقاتی ودرون همسری در افکار عمومی مطرح است.

نجسها ی هند بطور مشخص در اطراف خر خره شان موهای بلندی بود که مردم میگفتند بخاطر این است که اگر خدای هندو بخواهد آنها را به قشر اجتماعی بالاتری ببرد همین موهای بلند خر خره را میگیرد وبالا میبرد ( نوعی وعده بهشت خودمان).

زندگی خطیرها ومهترها دربین ایلات
به علت زندگی عشایری و کوچ و نبود شهرها وآرایشگاه ها هر ایلی برای خودش یک یا چند تا خطیر ( سلمانی ) داشت که به همراه ایل کوچ می کردند و محرم راز و کمک حال همه خانواده های ایل بودند. هم خودشان و هم مردم پذیرفته بودند که خطیرها انسان های صلح طلب و بی طرف در دعواها و اختلاف های بین تش و تیره های ایل اند و با هیچ کس قهر یا دشمنی یا طرفداری خاصی نمی کنند و کلام شان نصیحت به صلح و دوستی و قوم و خویشداری وخویشتنداری بود .

خطیرها معمولا چادر یا همان محل سکونت شان در همسایگی بزرگان ایل بود اما حساب کار دستشان بود که کی به همه آبادی ها سرکشی کنند و سر و صورت ها را اصلاح می کردند . به هر آبادی که میرفتند معمولا تاغروب هم می ماندند و اگر کاری بود شب هم بودند. یادش بخیر مکینه سری تراشی که باش سر را اصلاح می کرد معمولا تعمیری وچندین ساله بود و بچه ها هم که از گاز گرفتن مکینه می ترسیدند و هی تکون می خوردند که زودتر خلاص شوند خطیران ایل ما کوگعلی ( کبگ علی ) و با هرمز بودن که با خنده می گفت " بچه ای قذر تکون نخه ..... ". چقدر مهربان و خودمانی بود وقتی می آمدند همه خوش حال بودند و معمولا در حد توان مقداری نقل هم برای بچه ها می آوردند سر و صورت ها را اصلاح می کردند هر خانواری بر حسب توانش به با گوگعلی و دیگر خطیرها کمک می کرد اصلا حرفی از کم یا زیاده دستمزد نبود هر چه بود خدا بده برکت . معمولا هم بر حسب فصل پشم ، روغن ؛ قند و چای و .... گاهی هم مبلغی پول برایش آماده می کردند با خوشحالی و خوشی خداحافظی می کرد .

راه اندازی و آشپزی عروسی ها و عزاداری ها هنگام مرگ هم به عهده خطیرها بود که دیگر خطیرها نظیر با هرمز ، با خلیل ،با حیدر و حتی زن و بچه ها شون به کمک می آمدند وتدارک وخدمات از جمله آشپزی و...... مراسم را به خوبی انجام می دادند و تا یکی دو روز بعد از عروسی هم می ماندند و کمک می کردند و هر چه بابت زحمت بی دریغ شان می گرفتند راضی بودند و با خوشی خداحافظی می کردند .

از جمله کارهای دیگه ای که انجام می دادند ختنه پسران بود که می آمدند هم غذای مراسم را آماده می کردند هم با اون تیغ مبارکشون مسلمانی بچه ها را تکمیل میکردند یعنی پس از مقداری خش وبش وناز کردن پسران واویلا تیغ مبارکش را در می آورد اون پوسته اضافی دودول بچه ها را بدون داروی بی حسی می برید و گریه بچه بود و خنده و شادی بقیه . یکی دو روز می ماند و مقداری دوا گلی یا مرکورکروم به محل ختنه می زد و کم کم بچه خوب می شد . به همین خاطر بود که بچه ها وقتی زیادفضولی می کردند می گفتند بچه زیاد فضولی نکنی والا با کوگعلی یا باهرمز میاد دو دول تو می بره.

خلاصه خطیرها انسان های خوبی وبسیار مهربان ومحرم راز و  صلح جو بودند و عادت سخن چینی نداشتند و با همه در صلح و صفا بودند و قابل احترام و مورد حمایت همه ایل بودند و همه پسر بچها مدیون بودند که به وسیله آن ها ختنه شده اند و مسلمانی شون با اون برش کذایی تکمیل شده .حالا هر که کاسبی بی انصاف باشد می گویند که "... نبریده است " غافل از اینکه خیلی از مسلمانهای که ختنه شده اند از همه بی انصاف ترند .


اما مهترها
چون عروسی زیاد نبود در کنار هر ایل مهتر نبود و همه ایل و طوایف چند مهتر بیشتر نداشتند .

پیش تر مهتر نایعلی مشهور بود و بعدش مهتر فضیل مشهور شد و هر که عروسی داشت یکی دو روز قبل می رفت و مهترها را می آورد . آنکه کرنا می زد نقش اصلی را داشت و دیگری دهل چی بود . در آن زمان کارت عروسی نبود معمولاچند تا سوار می رفتند به آبادی ها و قوم و خویشان و آشنایان را خبر می کردند که فلان شب و روز عروسی است . ماشین نبود معمولا سوار بر اسب و مادیان و قاطر اطلاع میدادند یا باصطلاح می طلبیدند .

از دیدنی ترین صحنه عروسی سوار بازی با اسب بود که واقعا مهارت داشتند و تیر اندازی و نشانه گیری بر روی اسب خود مهارت می خواست وبعضی از آن هایی که خیلی مهارت داشتند از روی اسب خم می شدند و دستمال را از روی زمین بر می داشتند . تالار هم نبود تمام آشپزی و چای و پذیرایی با خطیرها و قوم و خویشان بود .

مهترها بنا به شغل شان وعدم زندگی دائمی با ایل خاصی چانه زنی برای دستمزد هم داشتند و همچو خطیرها مردم دار و مهربان نبودند و ..... هم داشتند البته این حواشی منکر زحمت کشی شان نیست .

با شروع انقلاب وبرچیدن بساط موسیقی وبعد با مُد شدن ارگ و سازهای جدید بازار مهترها کساد شد همچنین با گسترش شهرها و آرایشگاه و تالارها دوران خطیران به پایان رسید و دکترها هم عهده دار ختنه شدند . اما مهربانی و مردمداری و خاطرات خطیرها فراموش شدنی نیست .
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس روز