شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ - ۰۶:۲۷  |  Saturday, 05 December 2020
کد خبر: ۲۸۹۰۵
تاریخ انتشار: ۲۳:۳۹ - ۱۷ مهر ۱۳۹۹
گذری بر دوران دفاع مقدس ؛
در این یادداشت اطلاعاتی جالب در مورد تشکیل سپاه پاسداران در دهدشت و نقش این شهرستانِ کهگیلویه و بویراحمدی در روزهای آغازین جنگ تحمیلی رژیم بعثی علیه ایران منتشر شده است.
به گزارش پایگاه خبری آوای رودکوف؛ دکتر سید نورمحمد حسینی سوق در یادداشتی نوشت:  شروع غیررسمی جنگ تحمیلی به سال ۱۳۵۸، در منطقه غرب و سرزمین کردنشین های کشورمان برمی گردد.

از شهرستان کهگیلویه و شهر دهدشت، گزارشی مبنی بر اعزام خاصی به این منطقه نداریم، ولی بچه های دهدشت که در سپاه گچساران بودند، در دو مرحله، فروردین و دوم تابستان 1359، به منطقه کردستان و غرب اعزام شده بودند.

آن گونه که محسن عدالتمند و سرهنگ پرندوار به یاد می آورند، از جوانان شهرستان کهگیلویه افراد مشروحه زیر در این اعزام ها شرکت داشته اند.


شهید فریبرز پناهی، شهید محمد اسلامیان، شهید حسینقلی پریوند، شهیدخدامراد مرادی، شهید امیر علیزاده، شهید نورالله بی خشت، شهید نورالله یزدانپناه، سرهنگ محسن عدالتمند، سرهنگ فایز مسلم، سرهنگ هجیر پرندوار، سرهنگ سید عبدالطیف نیک اختر، سرهنگ محمد رشید دولتخواه، آزادۀ سرافراز مرحوم سرهنگ خداداد مددی از چرام، قمصورِ پیکان از روستای دشت مازه و سید علی محمد وحیدی نسب از سادات عباسی.

 اولین شهید شهرستان کهگیلویه پس از پیروزی انقلاب اسلامی : شهید برفی پور

قطعا به جز این پاسداران، سربازانی از شهرستان کهگیلویه در آن زمان در قالب تیپ ها و لشکرها و پاسگاههای ژاندارمری از منطقه کردستان محافظت می کردند. از میان این سربازان، شهید ولی برفی پور، متولد ۱۳۳۹ روستای ادرکان چرام، در تیپ ۵۵ هوابرد خدمت می کرد که در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۵۹ در منطقه سردشت پس از یک درگیری شدید به شهادت رسید.

آغاز رسمی جنگ تحمیلی
 
 آنگونه که کوین ام وودز و همکارانشان در کتاب جنگ صدام می نویسند و بعلاوه عمده کارشناسان بیطرف و دایره حقوقی سازمان ملل اذعان دارند، صدام حسین تحت مشورت کارشناسان سیاسی خود و توصیه استراتژیست های غربی و حتی ژنرال های بازنشسته خویش بسیار مطمئن بود که اگر جنگی را شروع کند، بر ایران پیروز می شود.

 برخی منابع  حتی از مسابقه تسلیحاتی شدید صدام و شاه در قبل از انقلاب صحبت می کنند، به نحوی که شاه وقتی اشتهای شدید صدام را برای خرید تانک می بیند، می گوید: به ازای هر تانک، یک هلی کوپتر کبری آماده می کنم.

 این دیدگاههای علمی و حقوقی، دقیقا برداشت های عامیانه عده ای بی اطلاع و یا بیمار و مغرض را که معتقدند ایران در شروع جنگ تقصیری داشت، رد می کند.

 به هر حال، در پایان شهریورماه ۱۳۵۹صدام حسین با ۲۷۵۰تانک، ۳۳۸ فروند هواپیما و  ۴۳۰ هزار نیروی زبده و آموزش دیده با حمایت کامل اطلاعاتی و بین المللی ابرقدرتها از زمین و هوا غرب و جنوب ایران را مورد هجمه نظامی قرار داد. بر اساس فرمول طبیعی، اگر کشوری مورد حمله قرار گرفت، نیروهای نظامی و ارتش مسئول دفاع از کیان یک کشور هستند، ولی متاسفانه، ارتش ایران به دلیل کودتا، یک ساله شدن سربازی و مهم تر از همه، دگرگونی سوگند و آموزه سیاسی در فرهنگ ارگانهای نظامی، تا اندازه زیادی کم حجم و کم رمق شده بود.

 در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۵۸ رهبری، حکم فرماندهی کل قوای مسلح را به بنی صدر تفویض نموده بود. هر روز خبرهای ناگوارتری از منطقه به سمع ملت ایران رسید. نفت شهر، قصر شیرین و میمک به سرعت اشغال و دشمن به سمت خرمشهر، آبادان، اهواز، بستان، هویزه و سوسنگرد در حال پیشروی بود.

 اولین حضور بچه های سپاه دهدشت در جنگ

سپاه دهدشت را نیروهای خوزستان اداره می کردند تا اینکه، در تابستان ۱۳۵۹، چند نفر از  بچه های بومی توسط گزینش جذب و برای آموزش به اهواز اعزام شدند. در مراحل پایانی آموزش آنها، جنگ آغاز و این چند نفر، به سمت جبهه سوسنگرد و بوستان اعزام شدند.

جنگ نامنظم، پاسداران تازه کار، مدافعان بی سلاح، نبرد گلوله ژ۳ و ام یک با تانک های پیشرفته، گلوله های توپ سنگین و خمپاره و خمسه خمسه، حمله نیروهای وحشی بعثی به مردم و روستاههای بی دفاع و مهم تر از همه، دشمنی آشکار فرمانده کل قوا با این پاسداران، کلید واژه های اصلی قصه روزهای آغازین جنگ بچه های سپاه و نیروهای مردمی بود.

آن چند نفر، عبارتند از: سرهنگ خیرالله علوی تبار، شهید مظفر زمانی، سرهنگ حکیم فر(دارکوب)، صفر اسلامی(بازنشسته جهاد)، سرهنگ احمد موسایی، حمید اسکندری(بازنشسته جهاد).


حسین پناهی روحانی پاسدار مبارز

در همین زمان از شهرستان کهگیلویه یک نماینده خاصی هم در سپاه خوزستان در کنار شمخانی و آهنگران و . . . با فعالیتهای فرهنگی خویش نقش آفرینی می کرد. حسین پناهی دژکوه، روحانی تندروی انقلابی، تحصلیکرده حوزه بهبهان و شوشتر که به نقل آهنگران در زمان فعالیت های انقلابی، با شجاعت تمام علیه نیروهای گارد و نظامی شاه فعالیت فراوان داشت، از هیچ خدمتی بر کنار نبود. با این شرایط او را هم باید از متقدمین عرضه جبهه و جنگ دانست.

 اعزام عشایرمسلح

ازدهه ۴۰ به بعد، رزم نامه های عشایر با لشکر شاهنشاهی، یکی از عناصر فرهنگ شفاهی و موسیقیایی شهرستان کهگیلویه بود. کاسِت صوتی مرحوم شیخ علی مراد که با لحن بسیار زیبایی این رزم نامه ها را می خواند، یکی از پرفروش ترین کالای فرهنگ بومی بود.

جنگ که شروع شد، زمان عملی کردن این فولکلور و رزم نامه ها فرا رسید. شجاعت، تیراندازی، جوقه و زناره، قطار فشنگ، برنو بلند و کوتاه و . . . باید در این عصر آزمایش شوند. براساس همین ذهنیت که این عشایر شجاع مسلح و نترس، می توانند مانع پیشروی ارتش عراق شوند، فراخوان عشایر مسلح توسط ژاندارمری و پاسگاههای محلی شروع شد. در همان روز دوم جنگ در شهرستان کهگیلویه، سرگرد شهید اعتمادزاده با کمک حجت الاسلام تقوی در محل گروهان دهدشت مستقر و شروع به ثبت نام مردم کردند. عشایری که تا دیروز اسلحه خویش را از دید ماموران پنهان می کردند، اینک با جوقه و زناره و قطار در گروهان دهدشت در صف انتظار برای اعزام به منطقه جنگی و دفاع از مام وطن لحظه شماری می کنند.

در این ترکیب، از شهرستان کهگیلویه مرحوم میرزا علی محمد داورپناه، مهندس علی داورپناه، میرزا طلا ریحان نژاد، جانمحمد چرامین، شهید خونبازی و تنی چند از برادران زیلایی مثل، مشهدی امان الله رهبان، مکی عرفانی، ابراهیم آذری و هم چنین عده ای از طایفه اولاد میرزا علی تحت رهبری مرحوم کیخسرو ایزدپناه، تعدادی از تفنگچی های بابکانی تحت رهبری آقا محمدتقی خوبانی و فرزندش مهندس خوبانی و.... را می توان نام برد.

در این جمع، شهید محمدرضا جهان نژادیان، مشهور به شهید بهشتی بخش بهمئی و صفدر نوری که از دانشجویان تربیت معلم بودند، بعلاوه شهید امرالله تقوی هم حاضر بودند.  

همراه با این گروه، عده ای از جوانمردان و درجه داران ژاندارمری از جمله گروهبان افرا و حاج محمد اسماعیلی، عبدالسعید شاهی سوق، مرحوم یوسف مجیدی و... نیز اعزام شدند. 

این گروه، به دلیل قطع بودن جاده ماهشهر - آبادان، از طریق هاورکرافت آنها به جزیره مینو و سپس به شهرآبادان اعزام شدند. اما ساختار گردان های ارتش در جبهه جایگاهی برای استفاده بهینه از این نیروهای مردمی نداشتند.

اولین شهید شهرستان کهگیلویه در جنگ تحمیلی: سرگرد اعتماد زاده


نیروها در اولین عملیاتی که شرکت کردند، متوجه شدند که جنگ آداب و اصول خاصی دارد. بحث جنگهای کوهستانی و   نشانه گیری با برنو و ام یک نیست. دراین عملیات، متاسفانه سرگرد دوست داشتنی اعتمادزاده به درجه رفیع شهادت نائل گردید. او متولد  آبان ۱۳۱۱، در قزوین، پدرش میرزا علی اکبر و مادرش، فاطمه بود. کسی که دارای مدرک کاردانی رشته عمران و صاحب سه پسر و دو دختر بود، به عنوان ستوان یار یکم ژاندارمری در جبهه حضور یافت و هفتم آبان ۱۳۵۹، با سمت فرمانده دسته در جاده آبادان – ماهشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره شهید شد. در تهران در خیابان فاطمی غربی، نرسیده به بزرگراه چمران خیابان بزرگی به نام ایشان نامگذاری شده است. مزار شهید، تهران، در  قطعه ۲۴ ردیف ۴۴شماره ۱۴بهشت زهرا می باشد.

 در همین عملیات، عبدالسعید شاهی سوق به شدت از ناحیه شکم مجروح شد. او را هم می توان یکی از اولین مجروحان شهرستان نامید. میرزا علی محمد هم جراحت سطحی برداشت، ولی به بیمارستان نرفت.

چنین شد که این اعزام پرسر و صدا خیلی زود به پایان رسید، اعزامی نارس و ناقص و بدون برنامه ریزی و هماهنگی، به نحوی که نحوه تدارکات آنان هم معین شده نبود. آنها پس از چندروز که شاید به هفته هم نکشید به منطقه برگشتند.
                                     
تیزر تلویزیونی عشایر بهمئی

 به نظر می رسد حضور عشایر بهمئی در مناطق جنگی روایت دیگری دارد، ولی آنچه ارزش بازگو کردن دارد، پخش مصاحبه عشایر با هیبت شکیل و لباسهای محلی است. متاسفانه دسترسی به این تیزر تبلیغاتی که در آن زمان به صورت مداوم پخش می شده، اکنون وجود ندارد.
ولی آنچه در خاطر ما باقی مانده است؛ مرحوم میر مرتضی تقوی با شمایل کاملا رسانه ای شبیه آنتونی کویین در نقش عمر مختار، با صدای رسا در حالی که اسلحه اش را بالا نگه می دارد، بیعت عشایر را با امام اعلام و مطرح می کند: ما عشایر آماده جانفشانی و بیرون راندن دشمن بعثی خواهیم بود. این تیز تقریبا روزی چند بار از تلویزیون پخش می شد.

اعزام برادران پاسدار کهگیلویه ای از گچساران


 عصرِروزِ ۷ مهر سال ۱۳۵۹ پاسداران شهرستان گچساران برای اعزام به جبهه جنوب سازماندهی شدند. تقریبا از بچه های کهگیلویه همان گروهی بودند که در بالا به آنها اشاره شده است.

 در همین زمان، خاطراتی از  شهید محمدلطیف فر ثبت شده که در خصوص حضور خویش در جمع گروههای فدایان اسلام به فرماندهی شهید مجتبی هاشمی تهرانی مشهور است. ایشان که کارمند اداره راه بود و به صورت همکاری با بچه های خوزستانی سپاه دهدشت، معلوم نمی کند که از چه طریقی جذب این گروه شده است.


یدالله پوزن:  اولین شهید بومی کهگیلویه

آن روزها، جنگ حساب و کتاب خاصی نداشت. نه سازماندهی بود نه مجالی برای سازماندهی و نه فرماندهی کل قوا اجازه این را می داد. یدالله پوزن هم وقتی شنید که کشور در خطر است، روانه خوزستان شد. او  متولد  ۱۳۰۸ منطقه طیبی بود که در تاریخ ۱۹ مهرماه در منطقه اهواز به شهادت رسید. بر همین اساس او را می توان به عنوان اولین شهید بومی استان دانست که در منطقه جنوب به شهادت رسید. زیارتگاه او در روستای موگرمون لنده است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس روز