" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رود کوف:دکتر حجت بقایی با انتشار شعر «در انتظار صدایت» یاد و خاطره استاد بزرگ، دکتر احمد توکلی، را زنده کرده است. در این سروده، بقایی از روزگار شاگردی تا لحظات گرم گفتوگو و مهر پدرانه استاد، تصویری عمیق و انسانی از رابطه شاگرد و معلم ترسیم میکند؛ دلتنگیهایش برای صدای راهگشا و نگاه مهربان، اکنون در قالب این شعر جان گرفتهاند.
سالها بود
که دنبال ردپایت میدویدم
در
کوچههای پژوهش و تحقیق
دنبال سوژههایی که
شما به من نشان میدادی
با نگاهت
که هر کلمهات دریایی بود
از معنا
و هر جملهات
چراغی در دل تاریکی
چقدر بیتاب بودم
برای لحظههای رو در رو
و یک مصاحبه
که صدایت را از نزدیک بشنوم
آن لحظاتی که
ساعتها
در دفتر کوچکت
مزاحمت بودم
جوانی من
پر از سوال و شما
پر از پاسخ و صبر
شما
که حتی وقتی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس بودی
روی صندلی سادهای مینشستی
و با فروتنی
قصههای
سیاست و زندگی را بازگو میکردی
و من
سعی میکردم
فاصلهام را حفظ کنم
اما
مهربانیات
گاهی مرا شرمنده میکرد
چون شما
نه فقط استاد
بلکه چون پدری بودی
در دل روزگار.
وقتی سالها بعد
راههایمان دور شد
و دیگر
نشنیدم
صدایت را
در آن دفتر
دلم تنگ شد
برای سوژههای تازه
برای
گفتوگوهای بیپرده و صمیمی
برای
آن لحظات با شما بودن
یادگیری بود و زندگی.
وقتی به گیلان آمدم
و راه خبرنگاری برایم بسته شد
شما
دستم را گرفتی
و گفتی: «نگران نباش،
ما همچنان کنار همیم.»
و من
باز هم با دلتنگی
منتظر لحظهای بودم
که
دوباره بنشینم روبهروی شما
و بشنوم
حرفهایت را از نزدیک
با همان
شور جوانی
و انگیزهای که هرگز خاموش نشد.
شما رفتی
اما من هنوز
در انتظار آن لحظهام
که دوباره صدایتان را بشنوم
که دوباره
سوژهها را با هم پیدا کنیم
و من
همچنان
در حسرت یک مصاحبهی رو در رو
با استادی که نه فقط آموزگار
که حامی من
در غربت بود.
آوای رودکوف ؛ درگذشت ایشان را به خانواده، همسر، فرزندان، دوستان و دوستداران آن مرحوم تسلیت گفته و رحمت و مغفرت آرزو الهی را برای ایشان آرزو دارد.
روحش شاد.