" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا 

      
جمعه ۲۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۳   |   Friday 11 September 2026
کد خبر: ۳۸۵۷۵
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۲:۳۶
داستانک طنز درباره سفر پرحاشیه ترامپ به ترکیه ؛

«پرواز با طعم کنسرو»

داستانک طنز ترامپ
در پی انتشار روایتی جنجالی درباره انتخاب شیوه‌ای نامتعارف و از سر ترس برای جابه‌جایی رئیس جمهور امریکا در فرودگاه ترکیه ، نویسنده با دستمایه قرار دادن این ماجرا، داستانک طنزی با عنوان «پرواز با طعم کنسرو» نوشته است.
فتاح
نویسنده: فتاح بدری

پایگاه خبری آوای رودکوف| نویسنده، با الهام از خبر واشنگتن پست درباره سفر اخیر ترامپ به ترکیه و ادعایی مبنی بر اینکه او از ترس انتقام ایران، برای تعویض هواپیما در فرودگاه در یک کامیون حمل مواد غذایی مخفی شده است، این داستانک طنز را نوشته است:

می‌گویند یکی از مسافران ویژه، برای تعویض هواپیما در فرودگاه، آن‌قدر دنبال «امنیت کامل» بوده که آخر سر به این نتیجه رسیده امن‌ترین جای دنیا، بین چند کارتن رب گوجه‌فرنگی و دو پالت کنسرو لوبیاست!

شاهدان می‌گویند مسئول تشریفات ابتدا پیشنهاد کرده مسافر از سالن ویژه عبور کند؛ اما ایشان با نگرانی پرسیده:

«سالن ویژه پنجره دارد؟»

گفته‌اند: «بله.»

فرموده: «پس ویژه نیست؛ خطرناک است!»

پیشنهاد دوم، خودرو تشریفاتی با شیشه دودی بوده است. مسافر محترم با دقت به خودرو نگاه کرده و گفته:

«شیشه دودی خوب است، اما اگر کسی از روی رنگ خودرو حدس بزند چه؟»

بالاخره چشمش به یک کامیون حمل مواد غذایی افتاده؛ کامیونی مملو از کیسه‌های برنج، جعبه‌های ماکارونی و چند کارتن بیسکویت. مسافر با رضایت گفته:

«همین! هیچ‌کس به کامیون مواد غذایی شک نمی‌کند؛ نهایتاً فکر می‌کنند یک نفر برای خرید ماهانه‌اش عجله دارد.»

راننده کامیون که هنوز از ماجرا خبر نداشته، در میانه مسیر با صدایی از پشت کارتن‌ها روبه‌رو شده که می‌گفته:

«لطفاً آرام‌تر برو؛ این رب‌ها خیلی نزدیک‌اند!»

پس از رسیدن به محل تعویض هواپیما نیز، مسافر با لباس مبدل و بوی ملایم تن ماهی از کامیون پیاده شده و با اطمینان گفته است:

«عملیات موفق بود؛ هیچ‌کس نفهمید من اینجا بودم؛ فقط امیدوارم کسی فیلمِ من و آن کارتن نخودفرنگی را منتشر نکند!»

نظرات بینندگان
captcha