" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رودکوف|۲۶ مرداد ۱۳۶۹ فقط یک روز در تقویم ایران نیست؛ روزی است که پس از سالها چشمانتظاری، درهای اسارتگاهها به روی مردانی باز شد که سالهای جوانی خود را پشت سیمهای خاردار اردوگاههای رژیم بعث عراق گذرانده بودند و دوباره قدم به خاک میهن گذاشتند.
آن روز، جادهها تنها شاهد بازگشت چند هزار آزاده نبودند؛ کاروانی از خاطرات، زخمها، دلتنگیها و سالهای ازدسترفته به میهن بازمیگشت. مادرانی که قامتشان زیر بار انتظار خم شده بود، پدرانی که هر صدای در را به امید بازگشت فرزندشان میشنیدند، همسرانی که سالهای جوانی را با عکسی در قاب و دعایی در دل سپری کرده بودند و کودکانی که پدر را در خیال خود میشناختند، چشم به راه لحظهای بودند که شاید از میان جمعیت، چهرهای آشنا پیدا شود.
چه بسیار کودکانی که در این سالها بزرگ شدند، بیآنکه گرمای دست پدر را به یاد داشته باشند؛ چه بسیار مادرانی که با هر خبر، میان امید و اضطراب معلق ماندند و چه بسیار همسرانی که زندگی را با جای خالی مردی ادامه دادند که نمیدانستند بازخواهد گشت یا نه. انتظار، فقط گذشتن روزها نیست؛ انتظار، زندگی کردن با زخمی است که هر صبح دوباره سر باز میکند.
و سرانجام آن روز رسید؛ روزی که اتوبوسها یکی پس از دیگری از مرز گذشتند و مردانی خسته، اما سربلند، بر خاک ایران قدم گذاشتند. چهرههایشان نشانی از سالهای دشوار اسارت داشت؛ اما چشمهایشان هنوز به وطن، ایمان و امید روشن بود. آنان بازگشتند، اما هیچچیز برایشان همان چیزی نبود که پیش از اسارت ترک کرده بودند. برخی پدرانشان را از دست داده بودند، برخی مادرانشان را؛ برخی خانههای قدیمی و کوچههای کودکیشان را دیگر نمیشناختند و برخی، عزیزانی را دیدند که تنها در قاب عکس و خاطراتشان باقی مانده بودند.
۲۶ مرداد، روز بازگشت آزادگان است؛ اما برای بسیاری از خانوادهها، روز دیدار دوباره با عزیزانی است که سالها با نبودنشان زندگی کرده بودند. روزی است که اشک، زبان مشترک همه شد؛ اشک شوقِ دیدار، اشک حسرتِ سالهای از دسترفته و اشک دلتنگی برای آنان که چشمانتظار ماندند، اما بازگشت فرزندشان را ندیدند.
آزادگان تنها از اردوگاهها بازنگشتند؛ آنان بخشی از تاریخ این سرزمین را با خود آوردند؛ تاریخی آمیخته با مقاومت، صبر، شکنجه، ایمان و دلتنگی. سالهای اسارتشان، فصلهایی خاموش اما پرافتخار از کتاب دفاع مقدس است؛ فصلهایی که هنوز بسیاری از رنجهای آن، ناگفته مانده است.
امروز، در سالروز آن بازگشت باشکوه، باید سر تعظیم در برابر آزادگان فرود آورد؛ مردانی که آزادی را با سالهای جوانی خود خریدند و عزت ایران را پشت دیوارهای اردوگاهها پاس داشتند. باید مادرانی را به یاد آورد که با چشمانی خیس، سالها به در دوختند و پدرانی را که حسرت در آغوش گرفتن فرزند، موهایشان را سپید کرد.
۲۶ مرداد، روزی است که ایران گریست، خندید و دوباره نفس کشید؛ روزی که فرزندان وطن از دل تاریکی به روشنایی بازگشتند، اما در گوشهگوشه این سرزمین، جای خالی کسانی باقی ماند که تمام سالهای انتظار را زندگی کردند و فرصت دیدن آن لحظه بزرگ را نیافتند.
آزادگان، روایت زنده صبوری ملت ایراناند؛ روایت مردانی که جسمشان در اسارت بود، اما روح و آرمانشان هرگز به بند کشیده نشد. یادشان گرامی و نامشان جاودان باد.
| ✍️ مدادِ تأمل |