" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رودکوف| گاهی شعر از دل دردها سر میزند؛ از میان شکاف تلخِ سفرههای خالی و کاخهای مصلحت. «عدالتِ نان و آسمان» سرودهای اجتماعی از دکتر حجت بقایی است که در قالب شعر سپید، فریادِ عدالتخواهی مردم را در برابر نابرابریها به تصویر میکشد.
«عدالتِ نان و آسمان»
صدایِ چکمههایِ سنگینِ نان
بر سنگفرشِ خیابانهایِ بیپناه
و لبخندِ مصلحتی در قابهایِ زرینِ تلویزیون؛
این تضادِ تلخ
این شکافِ عمیقِ میانِ سفرههایِ خالیِ کارگر
و کاخهایِ دروغینِ مصلحت.
آیا میشود از ظهور گفت
در حالی که نانِ شب
کیمیاست در دستِ مردی که دستانش
خطخطیِ تقدیرِ سختِ آهن و سیمان است؟
آیا میشود از عدالتِ علی(ع) گفت
وقتی که «حقِ من» با «حقِ تو»
به اندازۀ فاصلۀ زمین تا مریخ
تفاوت دارد؟
حکومتی که داعیهدارِ آسمان است
باید پای بندِ فرش باشد؛
باید دهانش
طعم تلخ فقر را بچشد
نه عطرِ قهوههایِ گرانقیمتِ پستوهایِ قدرت.
اگر حقوقِ آنکه در رأس است
با کارگری که ستونِ این عمارت است
یکی باشد
آنگاه
ترازوها تراز میشوند.
آنگاه
اشکها خشک میشوند
و «ظهور» نه در رویا
که در گرمایِ دستهای مردم
شکل میگیرد.
اما...
هنوز کورسویی هست.
هنوز در میانِ این «دوگانگیِ سخت»
قلبهایی میتپد که به بیداری باور دارند.
این درد
این خشمِ نجیب
بیثمر نخواهد ماند.
چرا که وقتی «مردم» کنار هم بایستند
دیوارها فرو میریزند؛
نه با خشم
که با آگاهی.
فردا
آنگاه که نان در سفرۀ همگان به عدل تقسیم شود
آنگاه که فاصله
نه در کلام
که در عمل بمیرد
آن روز است که نور
راهش را از میانِ همین آوارها
پیدا خواهد کرد.
امید
در همین نزدیکی است؛
در بیداریِ ما
در صدایِ متحدِ ما
در باور به اینکه
حق، گرفتنی است.
و زمین
سرانجام
خانهٔ انسان خواهد شد...
نه خانۀ ترس.
«دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه»