" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رودکوف|قصهها و مَتَلهای محلی، حافظهی شفاهی یک جامعهاند؛ روایتهایی که نسل به نسل منتقل شدهاند و در لایههای پنهان خود، الگوهای اخلاقی، هنجارهای اجتماعی و تصویر مردم از خیر و شر را بازنمایی میکنند. عابد اسکندری در این یادداشت بر این باور است که شخصیتپردازی در مَتَلها معمولاً ساده، قطعی و بدون ابهام است؛ قهرمانها کاملاً نیک و ضدقهرمانها کاملاً شرورند و هرکدام کارکردی مشخص در پیشبرد روایت دارند.
در این نوشتار، نویسنده تلاش کرده است با نگاهی توصیفی–تحلیلی، مهمترین تیپهای شخصیتی در مَتَلهای محلی استان را معرفی و بررسی کند؛ از قهرمانان و دیوها گرفته تا موجودات فرازمینی، زنان، دختران و پیرزنها. این تحلیل نشان میدهد که چگونه قصههای عامیانه، فراتر از روایتهایی ساده، حامل پیامهای فرهنگی و اجتماعی عمیقی هستند و شناخت آنها میتواند به درک بهتر فرهنگ بومی و ذهنیت جمعی مردم منطقه کمک کند.
معرفي و تحليل شخصيت های مَتَل ها:
الف) قهرمان: در قصههاي محلی استان، شخصیتها جای خود را به قهرمان و ضدقهرمان ميدهند. قهرمان يا ضدقهرمان گاهی انسان هستند و گاهی جانورانی با خصوصيات انساني. قهرمان يا ضدقهرمان قصهها، شخصیتی مطلق دارند، يا سفيد سفيد يعني خوب و پاک يا سياه سياه يعني شرور و بد. در زندگی قهرمان، خوبیهایی مانند صبر، مهرباني، شجاعت، بخشندگی، جسارت، پاکي همراه با ويژگيهاي ظاهري چون زيبايي بهطور مطلق در آنها ظاهر ميشود. قهرمانها تا آخر قصه دچار خطا و لغزش نمیشوند و اگرچه ضدقهرمانهای داستان سعی در شکست او دارند اما در طول داستان رشد میکند و تا پایان داستان به بلوغ و موفقیت نهایی میرسد. ضدقهرمان قصهها بدی و ناپاکی مطلق همچون حسادت، کینه توزی، ثروت دوستی، منفعت طلبی دارند و در تمام قصه بدون تغییر بد میمانند و با کارهای بد خود مقابل قهرمان میایستند. ضدقهرمانها نیز مانند قهرمانها تا آخر ثابت میمانند و تغییری نمیکنند. قهرمان بیشتر قصهها شاهزادهها، شاه و يا انسانهاي معمولي با خصلتهاي منحصربهفرد و خاص هستند که با ماجراهای عجیبوغریب مبارزه میکنند و شنونده را سرگرم میکنند.
ب) ديو: قدمت واژه دیو به دوران آریاییها میرسد. از قدیم در باور مردم منطقه، علیرغم شباهت زندگی دیوها در فرهنگ و صحبت کردن بهعنوان موجودی گمراهکننده، مزاحم و باعث ترس شناخته میشود. در قصهها موجودی زشت و کثیف، نادان و با کارهای پلید و خشن معرفی میشوند. دیوها بهعنوان یک ضدقهرمان در مقابل قهرمان قصه مي ايستد و جلوی مسیر زندگی و موفقیتش را میگیرد و اغلب در نبرد با قهرمان شکست میخورند و کشته میشوند.
ج) موجودات فرازمينی: در قصههای محلی استان موجوداتی وجود دارد که علیرغم ظاهر حیوانات مرسوم و یا خیالی، نیروی فوقالعاده از ماورا دارند و در طول داستان به قهرمان قصه کمک میکنند و آنها را تا رسیدن به موفقیت نهایی یا بخشی از مسیر کمک میرسانند. عقاب، مورچه، کرهاسب و... نمونهای از این موجودات با تواناییهای فرازمینی و فوق بشری است. گاهی این موجودات خیالی بهعنوان یک فرشته یا پری یا حیوانات شناختهشده در مواقع خطر به کمک قهرمان داستان میآیند و تواناییهایی به قهرمان میدهند و یا به او کمک میکنند که از توان انسانهای عادی خارج است. آنها قهرمان را از بلايا دور نگه مي دارند و او را از عواقب اتفاق و رويدادها آگاه ميسازند و اطلاعات ارزشمندي از نقشهٔ ضدقهرمان به او مي دهند و اجازه نمي دهند به قهرمان صدمه برسد. گاهی اگر این موجودات در قصهها وجود نداشت، قهرمان داستان یا به موفقیت نمیرسید یا مسیرش طولانیتر میشد یا صدمات بیشتری تحمل میکرد!
د) زن ها: در مَتَلها، زن ها به دو صورت آورده شدهاند: زن خوب و زن بد. زن خوب زنی است مهربان، خوشاخلاق و دلسوز که برای خانواده خود صبور و مهربان و فداکار است. علیرغم شخصیت خوبی که از این زن ها نشان داده میشوند خیلی کم قهرمان اصلی داستان هستند. بیشتر نقش زن ها در مَتَل ها منفی و با ویژگیهای حسادت، مکر، وسوسه انگیزگی و دسیسهچینی است.
و) دخترها: در مَتَل ها دخترها بینام و نشانند و فقط با اسم دختر مجهول، به شنونده معرفی ميشوند. شايد گمنامي آنها به خاطر فرهنگ عاميانۀ مردم منطقه است که داشتن دختر، برايشان نامبارک بود. دخترها معشوق پسرهای جوان و نهایت آرزوی آنها هستند. اگر قهرمان قصهای دختر باشد، معصومیت و پاکیاش را علیرغم همه مشکلات و بیمهریها و مکر و حیله و جادوها حفظ میکنند. قهرمان های دختر در بعضی قصه ها دارای فهم بالا، شجاع و متمایز از دیگر دخترها هستند. دخترها گاهی نیز در نقش ضدقهرمان ظاهر میشوند و حتی مقابل خواهر خود میایستند. در بعضی مَتَلها یک خواهر بدجنس، خبرچین و فتنهانگیز به نام چهارتِيَه يا چهارچشم وجود دارد که در تقابل با قهرمان قصه حسود است و کینهای کهنه دارد.
ی) پيرزن ها: پیرزنها در قصهها نقش بیشتر و فعالتری نسبت به پیرمردها دارند. آنها علیرغم زیرکی و تجربهای که دارند، نماد حيله گري و بدجنسي هستند. پيرمردها نقش پیر خیرخواه و مرشد را دارند و پیرزنها در قبال دریافت مقداری ثروت و وعدههای مختلف به شخصی ضدقهرمان داستان کمک میکنند. عابد اسکندری، لنده
چه باور هم میکردیم @ گذشت