" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رودکوف | «این شعر با نگاهی نقادانه، تضاد میان سکوتِ عافیتطلبانهٔ گذشته و فریادهای دوپهلویِ برخی را در مواجهه با بحرانهای میهن به تصویر میکشد. دکترحجت بقایی در این اثر، با نکوهشِ مواضع خنثی و مصلحتجویانه، حقیقتِ وطندوستی را در ایستادگیِ صادقانه و بیداریِ بیقیدوشرط جستوجو میکند و مسیری روشن به سوی استقلال و آبادی ترسیم میکند.»
ایرانی طوفان است و بعضی خاموشند
نویسنده: دکتر حجت بقایی
دیروز،
آن هنگام که خاک را به تاراج میبردند
و خون،
گلهای وطن را آبیاری میکرد،
سکوت کردید؛
نه اعتراضی
و نه فریادی.
شاید به خیال آنکه
گردش روزگار
کشتیِ آرزوهایتان را
به ساحلی دیگر خواهد رساند.
با ابروانی درهم
و لبهایی که لغزید
بر خطِ موشکها،
و دلواپسیِ مبهمی
که پشتِ همان مثلِ آشنا
«نه سیخ بسوزد، نه کباب»
پنهان مانده بود.
امروز اما
بوی دود
به مشام آشنای «جمهوری اسلامی» رسیده
و آوارِ جنگ
بر شانههای شهر
سنگینی میکند.
صدایتان بلند شده است؛
اما این صدا
چیزی از دوگانگی در خود دارد،
چیزی شبیه
ترشی و شیرینی
در یک زمان.
دلواپسِ خاکید،
سوگوارِ جانهای رفته؛
اما کلامتان
نه مدافعِ آن یکی است
و نه محکومکنندهٔ آن دیگری.
میخواهید بیطرف بمانید؛
نه سیلی بخورید
و نه سیلی بزنید.
میخواهید از اتهام «وطنفروشی»
بگریزید،
و در عین حال
از خشمِ «ظالم»
در امان بمانید.
شاید
به امید روزی
که دوباره
در آن سوی آبها
قدم بزنید؛
در کنسرتها بخندید
و در برابرِ
کاسهلیسان قدرت
کرنش کنید.
اما وطن
نامی نیست
که با لفاظیِ
«بیوطنانِ پولپرست»
تلف شود.
وطن
مردمی هستند
که زیرِ بمباران
پای خاکشان ماندند؛
نه آنان که
«سر به تنِ وطن نباشد»
آرزو میکردند.
ایستادهایم
در این بزنگاهِ تاریخ؛
با تریبونهایی که باید
به دستِ مردمِ واقعی سپرده شود،
نه آنان که
از دردِ وطن
تنها
نان میخورند.
و صدای
سلبریتیهایی
که نامشان پیداست،
در میانِ این همه هیاهو
چیزی نیست
جز قطرهای
در دریای
نفاق و تردید.
«سرزمینی که هیچگاه
ذرهای از خاکش را
به پلیدی تسلیم نکرده است»
آیا این سخن
با سکوتِ دیروز
همخوانی دارد؟
«داغدارِ عزیزانمان هستیم»
آیا این اندوه
با مواضعِ
«نه سیخ بسوزد، نه کباب»
قابلِ درک است؟
این سرزمین
تشنهٔ راستی است؛
نه لرزشِ صدا
و نه تظاهرِ اشک.
این سرزمین
به صداقت محتاج است؛
به شکستنِ سکوت،
و فریادِ حق.
نه دوپهلو،
نه خنثی؛
بلکه آگاه،
بیدار،
و متحد.
برای آبادی،
برای آزادی،
برای صلح؛
دور از جنگ
و خونریزی.
و سرشار از آرامشی
واقعی،
نه خیالی.