" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رودکوف |این شعر از دکتر حجت بقایی، مرثیهای آرام و تأملبرانگیز برای یاد و نام سردار شهیدعلیرضا تنگسیری است؛ روایتی از حضوری که فراتر از یک نام، در خاطرهها و دلها امتداد پیدا میکند. شاعر در این سطرها از دلتنگی، از جای خالی انسانهایی میگوید که رفتنشان تنها یک فقدان نیست، بلکه خاموش شدن بخشی از یک زمان و یک تجربه مشترک است.
تو از او گفتی
و من دیدم
چگونه یک نام
گاهی تمام قامتِ یک خاطره را بلند میکند.
دیدم
چطور صدای کسی
میتواند در دورترین شهرهای جهان
به قلب آدمها راه پیدا کند؛
چطور یک حضور
میتواند برای غریبههایی که سالهاست وطن را ندیدهاند
نامِ خانه باشد.
گاهی
آدمها خبر رفتنِ کسی را نمیفهمند
تا زمانی که
جای خالیش
در چهرۀ دیگران
شروع به حرف زدن میکند.
و تو…
تو از نبودنش میگویی
چنانکه بادِ جنوبی
از سکوتِ دریا میگوید:
بیتاب
اما آرام
صادق.
دلتنگیت را میفهمم؛
دلتنگی
همیشه
برای یک «نفر» نیست
گاهی برای دورانیست
که با او قد میکشید.
و چه سخت است
اینکه جهان
نفسی را گم کند
که تنها برای بعضیها
معنا داشت.