" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا 

      
جمعه ۱۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۸:۱۵   |   Friday 10 July 2026
کد خبر: ۳۸۳۹۲
تاریخ انتشار: ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۹
نوشتاری از قباد رحیم‌پور بختیاری :

چرا پروژه تمدن‌سازی غرب با بحران معنا روبه‌رو شد؟

چرا پروژه تمدن‌سازی غرب با بحران معنا روبه‌رو شد؟
در منظومه معرفتی اسلام، انسان اشرف مخلوقات، عبدالله، برخوردار از فطرت الهی، صاحب کرامت ذاتی و دارای ظرفیت رسیدن به قلب سلیم و مراتب عالی معرفت است.

پایگاه خبری آوای رودکوف-قباد رحیم‌پور بختیاری : انسان در نگاه اسلام، موجودی تک‌ساحتی و صرفاً مادی نیست؛ بلکه حقیقتی چندبُعدی دارد. در منظومه معرفتی اسلام، انسان اشرف مخلوقات، عبدالله، برخوردار از فطرت الهی، صاحب کرامت ذاتی و دارای ظرفیت رسیدن به قلب سلیم و مراتب عالی معرفت است.

از این منظر، انسان تنها مجموعه‌ای از غرایز، تمایلات طبیعی و نیازهای جسمانی نیست؛ بلکه دارای سه ساحت مهم است:

  1. فطرت؛ گرایش درونی به حقیقت، خیر، زیبایی و خداوند
  2. غریزه؛ نیازها و کشش‌های طبیعی و زیستی
  3. طبیعت؛ بُعد مادی و جسمانی زندگی انسان

اگر هر یک از این ابعاد نادیده گرفته شود، تصویر ما از انسان ناقص خواهد بود. مسئله اصلی بسیاری از مکاتب مادی و مدرن این است که انسان را بیشتر در سطح طبیعت و غریزه تعریف کرده‌اند و از ساحت فطری، الهی و متعالی او غفلت ورزیده‌اند.


انسان در برخی تعاریف فلسفی غرب

در تاریخ اندیشه غرب، تعاریف گوناگونی از انسان ارائه شده است؛ تعاریفی که گاه بر عقل، گاه بر جسم، گاه بر غریزه و گاه بر مصرف و جامعه‌پذیری تأکید دارند. برای نمونه:

  • ارسطو: انسان را «حیوان ناطق» دانست.
  • دکارت و برخی فیلسوفان مدرن: بر جنبه عقلانی و فیزیکی انسان تأکید کردند.
  • فروید: انسان را تا حد زیادی در چارچوب امیال و غرایز روان‌جنسی تحلیل کرد.
  • مازلو: انسان را موجودی در مسیر نیازها و خودشکوفایی معرفی کرد.
  • کاسیرر: انسان را «حیوان نمادساز» نامید.
  • روسو: از تعبیر «وحشی نجیب» برای توصیف وضعیت طبیعی انسان بهره برد.
  • در برخی قرائت‌های متأخر از مدرنیته نیز انسان بیش از آنکه موجودی متعالی باشد، به موجودی مصرف‌کننده تقلیل یافته است.

نکته مهم این است که وقتی انسان صرفاً در امتداد حیوانیت، غریزه، مصرف یا جامعه‌پذیری تعریف شود، طبیعی است که نظام تعلیم‌وتربیت و تمدن‌سازی نیز بر مبنای مهار، کنترل، مدیریت و رام‌سازی انسان شکل بگیرد؛ نه بر اساس شکوفایی فطرت و تعالی روح.

در چنین نگاهی، مسیر تمدن‌سازی ممکن است چنین تصور شود:

  1. توحش؛ یعنی انسان در وضعیت طبیعی و خام
  2. تأهل و اهلی‌سازی؛ یعنی رام کردن انسان برای زندگی اجتماعی
  3. تمدن؛ یعنی جامعه‌پذیری، پذیرش هنجارها و نظم اجتماعی

اما پرسش اصلی اینجاست:

آیا انسان تنها موجودی است که باید رام و اجتماعی شود، یا حقیقتی است که باید به مقام قرب، معرفت، عبودیت و کرامت برسد؟


انسان طراز تمدن نوین اسلامی؛ «حیّ متألّه»

در نگاه اسلامی، انسان مطلوب، صرفاً انسان متمدن به معنای رایج آن نیست؛ بلکه انسانی است که زنده، آگاه، الهی و رو به تعالی باشد. می‌توان از او با تعبیر «حیّ متألّه» یاد کرد؛ یعنی انسانی که حیات او با معرفت، ایمان، عبودیت و اتصال به خدا معنا می‌یابد.

قرآن کریم، حیات را امری دارای مراتب می‌داند. همه موجودات زنده‌اند، اما شدت و مرتبه حیات آن‌ها یکسان نیست. برای فهم بهتر، می‌توان حیات را به نور تشبیه کرد:

  • نور شمع
  • نور چراغ
  • نور پرژکتور
  • نور خورشید

هر چهار نور هستند، اما شدت و گستره روشنایی آن‌ها متفاوت است. حیات موجودات نیز چنین مراتبی دارد.


مراتب حیات در وجود انسان

می‌توان حیات را در چهار مرتبه تصور کرد:

۱. حیات نباتی

در این مرتبه، انسان تنها در سطح رشد جسمانی و زیستی باقی می‌ماند؛ مانند گیاه که زنده است، اما فاقد ادراک، اختیار و حرکت آگاهانه است. انسانی که تنها در سطح خوردن، خوابیدن و بقای جسمانی زندگی کند، در پایین‌ترین مرتبه حیات متوقف شده است.

۲. حیات حیوانی

در این مرتبه، انسان اسیر شهوت، غضب، حب‌وبغض‌های شخصی و لذت‌های زودگذر می‌شود. بسیاری از انسان‌ها اگر از عقل، ایمان و فطرت خود بهره نگیرند، در همین سطح متوقف می‌مانند. حیات آنان از حیات نباتی بالاتر است، اما هنوز به مرتبه انسانیت حقیقی نرسیده‌اند.

۳. حیات عقلانی و جنی

در این سطح، انسان از تفکر، تحلیل، اختیار و قدرت انتخاب برخوردار است. انسان و جن هر دو مختارند و قدرت اندیشه دارند. اما همین قدرت اندیشه اگر از هدایت الهی جدا شود، می‌تواند ابزار سقوط و انحطاط گردد. از همین رو قرآن از شیاطین جن و انس سخن می‌گوید.

بنابراین، صرفِ اندیشمند بودن برای کمال انسان کافی نیست؛ زیرا عقلِ جدا از فطرت و هدایت، ممکن است به جای تعالی، در خدمت سلطه، فریب، ظلم و انحراف قرار گیرد.

۴. حیات ملکوتی

مرتبه عالی حیات انسان، حیات ملکوتی است؛ جایی که قلب و فؤاد انسان بیدار می‌شود و روح او به نور ایمان، معرفت و عبودیت روشن می‌گردد. در این مرتبه، انسان می‌تواند به مقامی برسد که حتی از فرشتگان نیز برتر شود؛ زیرا با وجود اختیار، راه بندگی و قرب الهی را برمی‌گزیند.

در این نگاه، انسان فقط موجودی زمینی نیست؛ بلکه می‌تواند از زمین آغاز کند و تا آسمان معنا و قرب الهی بالا رود.


شهید؛ نمونه حیات برتر

در منطق قرآن، شهید نماد حیات متعالی است. شهید تنها زنده نیست، بلکه حیات‌بخش نیز هست. قرآن کریم می‌فرماید:

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

«هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند؛ بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.»

آل‌عمران، آیه ۱۶۹

شهید کسی است که از حیات نباتی، حیوانی و صرفاً عقلانی عبور کرده و به مرتبه‌ای از حیات الهی و ملکوتی رسیده است.


نتیجه

تمدنی که انسان را تنها موجودی مادی، غریزی، مصرف‌کننده یا قابل‌کنترل بداند، نمی‌تواند پاسخ‌گوی تمام حقیقت انسان باشد. چنین تمدنی ممکن است ابزار بسازد، شهر بسازد، نظم اجتماعی ایجاد کند و رفاه مادی فراهم آورد؛ اما اگر انسان را از فطرت، معنویت، عبودیت و کرامت جدا کند، در نهایت با بحران معنا روبه‌رو خواهد شد.

در مقابل، تمدن نوین اسلامی بر پایه تعریف متعالی از انسان شکل می‌گیرد؛ انسانی که عبد خداست، صاحب کرامت است، دارای فطرت الهی است و می‌تواند به مقام قرب، معرفت و حیات ملکوتی برسد.

پس پرسش اصلی این است:

آیا وقت آن نرسیده است که از نگاه تقلیل‌گرایانه به انسان عبور کنیم و به انسانی بیندیشیم که شأن او فراتر از ماده، غریزه و مصرف است؟

انسان، در نگاه اسلام، تنها موجودی برای زیستن نیست؛

بلکه موجودی برای شدن، شکفتن و رسیدن به خداوند است.


قباد رحیم‌پور بختیاری

پژوهشگر پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی

حوزه علمیه قم / مطالعات دکترینولوژی و علوم استراتژیک

۱۴۰۰/۰۳/۰۳

نظرات بینندگان
captcha