" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رودکوف: چگونه میتوان این حجم از اندوه را در واژهها گنجاند؟ لنده امروز سیاهپوشِ دو سروِ ایستادهای است که تقدیر، ناباورانه تبر بر ریشهشان زد. قصه، قصه دو همرزم است؛ دو جوانی که در یک سنگر، با یک لباس و با یک عهد برای وطن ایستادند، اما دست بیرحم روزگار، هر کدام را به شیوهای از ما گرفت.
احمدرضا پایانی در آغوش سرد و بیرحم «برم الوان» غرق شد تا اشکهای ما دریاچهای از غم بسازد و حسین خالقی با نیش گزنده تقدیر، غریبانه جان به جانآفرین تسلیم کرد. چه تلخ است تماشای قاب عکسی که در آن، این دو همدوره، دو همشهری و دو دوست، با لبخندی که بوی جوانی میداد، حالا به دیوار خاطرهها تکیه دادهاند.
ای وای بر دلِ مادرانی که با هزاران امید، قامتِ رعنای پسرانشان را در لباس خدمت دیدند و اکنون باید بر تابوتِ سردشان مویه کنند. ای دریغ از آرزوهایی که زیر خاک رفت و جوانیهایی که به خزان پیوست.
لنده امروز نه فقط دو فرزند، که دو تکیهگاه، دو امید و دو قلب تپنده را از دست داده است. آه از این وداعِ زودهنگام… آه از تنهاییِ کوچههایی که دیگر صدای گامهای استوار شما را نخواهند شنید.
همسنگرانِ سفرکرده! سفرتان بخیر. پاییزِ عمرتان چقدر زود فرا رسید، اما یادتان در قلبِ این دیار تا همیشه سبز خواهد ماند. خداوند به بازماندگان و خانوادههای داغدار این دو عزیز، صبری به وسعت این غمِ عظیم عطا کند.
روحشان شاد و یادشان جاویدان.