" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا 

      
شنبه ۲۰ تير ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۳   |   Saturday 11 July 2026
کد خبر: ۳۸۴۵۷
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۸ تير ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۴
یادبودِ قهرمانانِ کوچکِ میناب ؛

روایت بغض یک بازمانده؛ دکلمه «مبین هادی‌پور» برای قهرمانان کوچک مدرسه شجره طیبه میناب / فیلم

دانش اموزان میناب
مبین هادی‌پور،در این دکلمه، بغضِ فروخورده‌ی یک نسل را در میانِ واژه‌ها می‌نشاند و یادِ یارانِ دبستانی‌اش را که حالا در کلاسِ آسمان مشقِ شهادت می‌کنند، گرامی می‌دارد.»

  پایگاه خبری آوای رودکوف|«گاهی کلمات، بارِ سنگینِ یک داغِ بزرگ را به دوش می‌کشند. امروز روایتگرِ دلی هستیم که با وجودِ کوچکی، وسعتی به اندازه تمام خاطراتِ نیمکت‌های خالیِ مدرسه «شجره طیبه» میناب دارد. مبین هادی‌پور، دانش‌آموز کلاس دوم، در این دکلمه، بغضِ فروخورده‌ی یک نسل را در میانِ واژه‌ها می‌نشاند و یادِ یارانِ دبستانی‌اش را که حالا در کلاسِ آسمان مشقِ شهادت می‌کنند، گرامی می‌دارد.»

یادبودِ قهرمانانِ کوچکِ میناب

🥀🎥 روایت بغض یک بازمانده؛ دکلمه «مبین هادی‌پور» برای قهرمانان کوچک مدرسه شجره طیبه میناب

به نام خالقِ آفتابِ جنوب، به یادِ ۱۶۸ یارِ پرکشیده از این خاکِ پرغرور.

سلام بر مهرِ بی‌پایانِ پدران و مادران صبور.

سلام بر معلمان فداکار که صبوری را در کلاسِ ایثار و دانایی را در دلِ آفتاب به ما آموختند.

امروز من، مبین هادی‌پور، یکی از بچه‌هایِ کلاس دوم مدرسه شجره طیبه، با دلی پر از خاطره و عشق، از روزهایِ قشنگمان برایتان می‌خوانم. مدرسه خانه دوم ما بود، جایی که با هم قد کشیدیم.

یادم می‌آید، روزهایِ اولِ سال را…

روزهایی که زنگ مدرسه به صدا در می‌آمد و ما مثل دسته‌هایِ کبوتر، با کیف‌هایِ رنگی به سمت نیمکت‌هایِ گرمِ کلاس می‌دویدیم.

چه روزهایِ قشنگی بود! یادِ خنده‌هایِ یارانِ دبستانی‌ام. همان‌ها که حالا، در کلاس آسمان، شاگردِ درسِ شهادت شده‌اند.

یاد لبخند پدران و مادران، که مثل سایه نخل، پناهِمان بود.

یاد خانم معلم عزیزم، پوران قلی‌پور، که با دستان پرمهرش، مثل گلی در باغچه، ما را آب می‌داد تا شکوفا شویم.

یاد خانم معلم عزیزم، زهره شهریاری، که درس غیرت، شجاعت و ایران را در گوش ما زَمزَمه می‌کرد و با قِصه‌هایش از ایران، دل ما را بُزرگ می‌کرد و ما با لبخند تکالیف مدرسه را به دستِ پُر مِهر او می‌دادیم. معلمی که، به ما آموخت، ایران را، با تمام وجود دوست داشته باشیم.

کلاس درس ما، پر بود از شورِ دوستی. ما در میان نیمکت‌ها، بذرِ دوستی کاشتیم. هر نیمکتی قصه‌ای داشت از خنده‌هایِ یارانِ دبستانی‌ام.

اما یک روز، زنگِ مدرسه، طور دیگری صدا کرد…

اینجا دیگر، صدایِ خنده نیست، اما عطرِ خاطرهِ هست.

مادران مهربان و پدران سرافراز؛ اگرچه، جای خالیِ یاران دبستانی من، در کلاس درس حس می‌شود،

اگرچه، آفتابِ خانه‌تان غروب کرد، ما می‌دانیم دلتان چقدر تنگ شده، ما هم دلتنگِ آن روزهایِ قشنگیم.

بدانید؛ که آن‌ها حالا ستاره‌های روشنِ آسمان میناب هستند. اینجا در همین خاکِ پُر مهر، یاد آن عزیزان، مثلِ سایهِ نخل همیشه با ماست.

آن‌ها رفته‌اند تا میناب و ایران همیشه سبز و سرافراز بماند. آن‌ها رفته‌اند تا ما در این مدرسه با افتخار ایران را بسازیم.

مدرسه شجره طیبه خانه ماست، خانه خاطره‌ها.

امیرمحمد بوستانی، جواد سرتک زاده، رضا بارانی، آرش گل آذین… کجایید؟

نیمکتِ کنارِ من، چقدر خالی ماند.

ما هنوز، دلتنگِ بازی‌هایِ کودکانه مان، دلتنگِ حرف‌هایِ یواشکیِ بین درس مان هستیم.

به یادِ همه روزهایِ قشنگ.

به یادِ مهرِ معلمان و به عشقِ یاران آسمانی‌مان.

درس می‌خوانیم؛ تا ایران همیشه سربلند باشد.

تقدیم به، چَشم های منتظر و دِلهای مادران مینابی

از طرف فرزند کوچک شما _ مبین هادی پور

 
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار:
انتشار یافته: ۱
سجاد
|
Germany
|
۱۲:۱۰ - ۱۴۰۵/۰۴/۱۰
0
0
عالی بود
نظرات بینندگان
captcha