" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رودکوف|شکست تفاهمنامه اخیر میان ایران و آمریکا، بار دیگر این واقعیت را به اثبات رساند که گره روابط دو کشور با راهکارهای موقت و مقطعی باز نخواهد شد. هرچند این توافق در ابتدا با هدف مدیریت بحران و کاهش تنشهای منطقهای و اقتصادی روی کار آمد، اما به سرعت در مارپیچ بیاعتمادی و تضاد منافع گرفتار شد. در این نوشتار، ریشههای اصلی این بنبست سیاسی را بررسی میکنیم.
بزرگترین مانع در مسیر هرگونه تفاهم میان تهران و واشنگتن، نه مسائل فنی، بلکه فقدان کامل اعتماد است. تجربه تاریخی، بهویژه پس از خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، این دیدگاه را در فضای سیاسی ایران تقویت کرده که واشنگتن شریک قابلاعتمادی برای تعهدات بلندمدت نیست. تغییر دولتها در آمریکا و ناتوانی این کشور در ارائه تضمینهای حقوقی پایدار، باعث شده تا هرگونه توافق جدید در نگاه تهران، لرزان و آسیبپذیر جلوه کند.
یکی از بندهای حساس و کلیدی در تفاهمنامه اخیر، به مسئله امنیت دریانوردی و مدیریت آبراههای بینالمللی مربوط میشد. جمهوری اسلامی ایران همواره تنگه هرمز را تحت حاکمیت ملی و حوزه نفوذ امنیتی خود دانسته و در تفاهمنامه نیز بر نقش محوری تهران در مدیریت این آبراه حیاتی تأکید شده بود.
با این حال، رفتار پساتوافقِ ایالات متحده نشان داد که واشنگتن به دنبال دور زدن این واقعیت ژئوپلیتیک است. تحرکات اخیر آمریکا برای تعریف مسیرهای ترانزیتی جایگزین از طریق عمان و اقیانوس هند، تلاشی آشکار برای بیاثر کردن کلیدداری ایران بر دروازه خلیج فارس تعبیر میشود. این بازی دوگانه — پذیرش ظاهری مدیریت ایران در تفاهمنامه و تلاش پنهان برای بیاهمیت جلوه دادن تنگه هرمز در عمل — یکی از اصلیترین دلایل فروپاشی اعتماد نسبی در این توافق بود.
یکی دیگر از نقاط کلیدی اختلاف، تفاوت در انتظارات طرفین بود. ایران با هدف گشایش اقتصادی و دسترسی به منابع ارزی خود وارد این چارچوب شد، اما در مقابل، واشنگتن رفع تحریمها را به مراحل پیچیده و مشروط به محدودیتهای گستردهتر هستهای پیوند زد. این عدم توازن در «دادهها و ستاندهها» عملاً انگیزه لازم برای تداوم تفاهم را از میان برد.
سیاست فشار حداکثری که از دوران ترامپ آغاز شد و در دولتهای بعدی نیز با ابزارهای مختلف ادامه یافت، ذهنیت حاکم بر مذاکرات را تخریب کرده است. از نگاه تحلیلگران ایرانی، تا زمانی که تحریم به عنوان اهرم اصلی سیاست خارجی آمریکا علیه ایران باقی بماند، هیچ تفاهمنامهای نمیتواند به یک ثبات اقتصادی ملموس منجر شود.
روابط ایران و آمریکا یک معادله دو مجهولی ساده نیست. نقش بازیگران منطقهای، از جمله رژیم اسرائیل، در کنار نفوذ قدرتهای جهانی نظیر روسیه و چین، همواره بر روند مذاکرات سایه افکنده است. تضاد منافع این بازیگران در پروندههای امنیتی منطقه، تفاهمنامههای دوجانبه را به بخشی از یک رقابت بزرگتر و پیچیدهتر تبدیل کرده است.
هر دو طرف مذاکره با فشارهای سنگین داخلی روبهرو هستند. در ایالات متحده، مخالفتهای شدید کنگره مانع از انعطاف دولت میشود و در ایران نیز، بدبینی ناشی از تجربیات گذشته، فضای مانور را برای دیپلماتها محدود کرده است. این انسداد سیاسی باعث شده تا طرفین نتوانند فراتر از چارچوبهای سختگیرانه خود گامی بردارند.
تفاهمنامه اخیر بیش از آنکه قربانی جزئیات اجرایی باشد، قربانی ساختار فرسوده و بحرانی روابط دو کشور شد. تا زمانی که راهکاری برای «تضمینخواهی حقوقی» و «اعتمادسازی واقعی» پیدا نشود، هر توافقی در این سطح، در برابر کوچکترین تکانههای سیاسی، تغییر دولتها یا شیطنتهای ژئوپلیتیک در خلیج فارس فرو خواهد ریخت. شکست این تفاهم، بار دیگر نشان داد که بدون حل ریشههای بنیادین اختلاف، پنجرههای دیپلماسی یکی پس از دیگری بسته خواهند ماند.