" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رودکوف| باز هم داغی تازه بر دل این سرزمین نشست؛
باز هم مرز، امانتدار خون مردی شد که تمام عمرش را برای امنیت مردمش گذاشت و رفت، تا ما بمانیم و آسوده نفس بکشیم.
سرهنگ سید مهدی عبداللهی،
فرزند غیور باشت،
نامی آشنا برای مرز،
و چهرهای صبور از جنس ایمان و غیرت؛
مردی که سالها در سرمای مرز، در گرمای خطر،
در سکوتِ غربت و در هیاهوی گلوله،
بیادعا ایستاد و پاسداری کرد.
چه سخت است باورِ این خبر؛
که مردی در آستانه بازنشستگی،
در آستانه بازگشت به خانه و آرامش،
به جای عبور از درِ بازنشستگی،
از دروازه شهادت گذشت.
تنها دو ماه مانده بود…
فقط دو ماه…
اما گویی تقدیر،
برای او نه پایان خدمت،
که آغاز جاودانگی را نوشته بود.
ای شهید مظلوم مرزهای ایران،
تو رفتی و دو یادگار کوچک از خود به جا گذاشتی؛
دو دلی که امروز در فراق پدر میسوزند،
و دو چشمی که تا همیشه،
جای خالی نگاه مهربانت را جستوجو خواهند کرد.
چه تلخ است غربتِ مادری که پیکر فرزندش را در آغوش ندارد،
چه جانسوز است اشک همسری که قامت استوار یار را دیگر نمیبیند،
و چه سنگین است بغض همرزمانی که سالها در کنار تو ایستادند
و اکنون باید قامتت را در قاب عکس،
و نامت را در میان واژههای داغ و خونین،
تشییع کنند.
سرهنگ عبداللهی عزیز،
تو فقط یک مرزبان نبودی؛
تو شرفِ لباس بودی،
آرامشِ شهر بودی،
و تکیهگاهِ دلهای بیپناهی که نمیدانستند
امنیتشان بر شانههای چه مردانی بنا شده است.
امروز، مردم باشت و همه ایران،
سر تعظیم فرود میآورند در برابر نامت؛
در برابر صبرت،
در برابر ۳۰ سال خدمت صادقانهات،
و در برابر خون پاکی که مُهر قبولی را بر پرونده زندگیات زد.
سلام بر تو که مظلوم رفتی،
سلام بر تو که صبور ماندی،
سلام بر تو که در آخرین منزل،
به جای بازنشستگی،
مهمان ابدیِ آستان شهادت شدی.
شهادتت مبارک، ای مرد مرز و غیرت.
یادت، چراغ راه خواهد ماند.