" اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
پایگاه خبری آوای رودکوف| ۱۴ مرداد، سالروز رفتن مردی است که با اصالتِ دژکوه، با سادگی روستا و با چشمانی پر از پرسش، به جهان هنر آمد؛ مردی که نامش فقط در شناسنامهی سینما و تئاتر و تلویزیون ثبت نشد، بلکه در حافظهی مردمی ماند که هنوز با شعرهایش، با سکوتهایش و با آن نگاه کودکانه و عمیقش به زندگی، احساس نزدیکی میکنند.
حسین پناهی از آن آدمهایی نبود که بتوان او را فقط با یک عنوان شناخت. بازیگر بود، شاعر بود، نمایشنامهنویس بود؛ اما پیش از همه، انسانی بود که دردهای جهان را ساده و بیپیرایه روایت میکرد. در کلماتش، کودکی هنوز زنده بود؛ روستا هنوز نفس میکشید؛ مادر هنوز پناه آخرین لحظهها بود و مرگ، نه یک پایان قطعی، که پرسشی بزرگ و همیشگی به شمار میآمد.
او از دژکوه برخاست؛ از جغرافیایی که کوه و بلوط و باران، آدمهایش را صبور و کمحرف بار میآورد. شاید به همین دلیل بود که در میان هیاهوی شهر و شهرت، همچنان صدای روستا را با خود داشت. هر بار که سخن میگفت یا شعری مینوشت، گویی مردی از دوردستهای زاگرس، کنار پنجرهای ایستاده و جهان را با حیرت یک کودک تماشا میکند.
پناهی رفت، اما تنهاییاش در میان ما ماند؛ همان تنهایی نجیب و غریبی که در شعرها و نقشهایش جاری بود. او از جهان پرزرقوبرق هنر، سهم چندانی جز رنج، پرسش و خاطره نبرد؛ اما در عوض، چیزی به جا گذاشت که با گذشت سالها فرسوده نمیشود: نگاهی متفاوت به زندگی.
امروز، در سالروز درگذشتش، یاد او را نه فقط در قاب عکسها و صحنههای ماندگارش، که در سکوت کوچههای سوق و لنده، در دژکوهِ دور، در صدای باد میان بلوطها و کنار مزار مادرش باید جستوجو کرد؛ جایی که به وصیت خودش، آرام گرفته است.
حسین پناهی، مردی بود که زود از میان ما رفت؛ اما مگر آدمهایی از جنس او رفتنیاند؟
بعضیها میروند و جای خالیشان میماند؛
بعضیها میروند و صدایشان میماند؛
و بعضیها، مثل حسین پناهی، میروند تا تازه بفهمیم چه اندازه در کنار ما زیستهاند.
یادش گرامی؛
یاد شاعرِ دژکوه،
بازیگرِ نگاههای خاموش،
و مردی که ساده زیست، عمیق دید و شاعرانه رفت.