به نام خدایی که حیات را هدیه داد و مرگ را عبرت.
«دلیِ مهرجان»، گوشهای از بهشتِ گمشدهی سرزمین ماست؛ جایی که باغات میوهاش طراوتِ عمر میبخشد و هوای پاکش، روحِ خستهی آدمی را التیام میدهد. تابستانها که میرسد، سادات و بزرگوارانی از شهرهای دور و نزدیک به این ییلاقِ دلربا پناه میآورند تا چند ماهی، فارغ از دغدغههای شهر، در کنار طبیعت زیسته و به زندگی جانِ دوبارهای بدهند.
اما این بهشتِ گمشده، این سالها رنگ دیگری به خود گرفته است. زیر این سقفِ آبیِ زیبا و در سایهسارِ درختانِ رز و گردو، هراسِ خاموشی در کمین است. چند سالی است که خبرهای ناگواری از «دلیِ مهرجان» به گوش میرسد؛ عزیزانی که در اوج طراوت و عشق و علاقه به خاک، میراث و بهشتِ خاطراتشان، ناگهان اسیرِ مرگ میشوند و قلبی که روزی برای زندگی میتپید، در مسیرِ ۳ تا ۴ ساعته تا رسیدن به بیمارستان، از حرکت بازمیایستد! چه تلخ است این فاصلهی مرگبار، وقتی که نه جادهای درخورِ نام و نه راهی وجود دارد! نه اورژانسی، نه آمبولانسی و نه تیمی از هلالاحمر…
این در حالی است که «دلیِ مهرجان»، نه یک ییلاقِ معمولی، که گهوارهی غیرت و نجابت است؛ سرزمینی که شش شهیدِ والامقام در راه آرمانهای جمهوری اسلامی ایران تقدیم کرده و چندین جانباز و فرماندهِ دلیرِ دفاع مقدس از دلِ همین دیار برخاستهاند. روحانیونِ برجستهای که هرکدام شهرهی خاص و عام بودند، از همین ییلاق بالیدند و نیز فرزندانِ این خطه در جایگاههای بلندپایهای چون شهرداری تهران، استانداری و فرمانداری… داشته و دارند و پشتیبانِ بیچونوچرای ولایت فقیه و آرمانهای انقلاب اسلامیاند.
با این همه سابقهی درخشان، آیا شایسته است که ییلاقِ شهدا و ایثارگران، امروز درخواستِ داشتنِ یک پایگاهِ امدادیِ فصلی یا یک آمبولانسِ مستقر در ماههای حضورشان را داشته باشد و به گوشِ کسی نرسد!؟ آیا جانِ یک انسان، آن هم از تبارِ ساداتِ این سرزمین و خانوادهی معظم شهدا، ارزشِ این را ندارد که قدمی برایش برداشته شود؟
این را از سرِ گلایه نمیگویم؛ از سرِ دغدغه میگویم. از تهِ دلِ کسی که نتوانسته در برابرِ مرگِ چند تن از عزیزانش سکوت کند.
مسئولانِ محترم؛ در رأس، فرماندارِ جهادی، شورای تأمین، راهداری، شبکهی بهداشت و درمان، و هلالاحمرِ شهرستانِ لنده و استانِ کهگیلویه و بویراحمد!
«دلیِ مهرجان» فقط یک ییلاق نیست؛ یادگارِ نامآورانی است که برای این نظام جان فشاندند و امروز بازماندگانشان، با قلبی امیدوار به شما نگاه میکنند. شما که خود را مدیونِ خونِ شهدا میدانید، آیا میتوانید از کنارِ این همه سابقهی درخشان و این همه دلِ سوخته، ساده بگذرید؟
پیش از آنکه دوباره شاهدِ پروازِ عزیزی باشیم که مرگش تقصیرِ نبودِ یک راهِ درست یا یک آمبولانسِ بهموقع باشد، دستی به سوی دیارِ ما دراز کنید. بیایید کاری کنیم که «دلیِ مهرجان»، دیگر در دفترِ خاطراتِ تلخِ ما، با نام «ییلاقِ بیامداد» ثبت نشود.
سید عنایتالله سیروس
فرهنگی از دیارِ دلیِ مهرجان
تابستان ۱۴۰۵
خیلی عالی ،بجا و رسا
ان شاءالله گوش شنوایی پیدا شود.....